شعر انتظار 6

جمکران رونقی دگر دارد
او حکایت ز یک سحر دارد
سهله و جمکران نشانه ای از
یاس و نرگس، توأمان دارد
یک نشانه ز انتظار و فرج
بهر عشاق این جهان دارد
شمس تابان ز نسل آل الله
نظر لطف، سوی ما عیان دارد
در پس ابر غیبت است اما
او تشعشع به هر مکان دارد
دل هر شیعه تنگ ِ آمدن است
ذکر مهدی بیا به لب دارد
تو دعا فرج بخوان با ما
که خدا این فرج به ما روا دارد


دعای فرج


گاهنوشت:
- شعرهای آبکی را من می سرایم، تا شعرهای خوب سهم شما باشد...
- اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن

رویش جوانه ها

مسیر انقلاب به ایستگاه های متفاوتی می رسید. برخی تصور می کردند که دیگر مسیرشان با مسیر انقلاب یکسان نیست و ساز جدایی سر می دادند. از قطار انقلاب پیاده شدند و راه خویش پیش گرفتند. و این قطار به راه خود ادامه داد...


برخی نگران شدند که چرا چنین است؟ چرا کاسته می شود از تعداد آنانی که از ابتدا یار و همراه ما بوده اند؟ اگر بر همین منوال باشد، دیگر چه کسی خواهد ماند و یاریمان خواهد نمود در چالش ها و مشکلات آتی. آیا تنها خواهیم ماند در برابر موج مشکلات؟


در وقایع سال 88 عده ای چند، نیز از خیل همراهان جدا شدند. برخی گفتند که انقلاب فرزندان خودش را می خورد!
اما چند فرزند انقلاب بودند که می خواستند نظام را تکه تکه کنند و ببلعند... برای اهداف خویش، پا بر آرمانهایی گذاشتند که برایش زحمت کشیده بودند. آنها بودند که دیگر نمی خواستند هم مسیر باشند با کاروان نظام اسلامی.


رهبر فرزانه مان در سال 78 این نکته را بیان فرمودند که: «نباید خیال کرد که اگر چهار نفر آدمى که سابقه انقلابى دارند، از کاروان انقلاب کنار رفتند، پس انقلاب غریب ماند. نه آقا، همه انقلابها، همه فکرها، همه جریانهاى گوناگون اجتماعى، هم ریزش دارند، هم رویش دارند؛ ریزش در کنار رویش ... این‌طور نیست که شما خیال کنید حالا چهار نفر آدمى که از راه برگشتند و نیرویشان تمام شد، معنایش این است که نیروى این گردونه عظیم تمام شده است.»


آری براستی همین گونه است. از همان صدر اسلام نیز چنین بوده. سابقه داران اسلام، شخصیت های بزرگی چون جناب طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص و ... حضرت امیرالمومنین را تنها گذاشته و بعضیشان در برابر حضرت نیز ایستادند. اینان ریزش بودند. در عین حال رویش نیز بود، شخصیتهایی چون عبدالله بن عباس، محمد بن ابی بکر، مالک اشتر نخعی، میثم تمار و بسیاری دیگر، رویش های جدید بودند.


در نظام جمهوری اسلامی مان نیز رویشهای بسیاری داشته ایم. از ترورهای ناجوانمردانه دشمنان کاملا می توان این را دریافت که می خواهند با این رویش ها مقابله کنند.


گیریم که در باورتان به خاک نشسته ایم
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه میکنید؟
گیریم که بر سر این باغ نشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟
گیریم که می کشید، گیریم که می برید، گیریم که می زنید،


با رویش ناگریز جوانه چه می کنید؟


جوانان هم سن و سال من، آینده سازان آینده ای نه چندان دور خواهند بود و موتور حرکت این نظام و این کشور. ادامه دهنده راه شهیدان انقلاب، جنگ تحمیلی و شهدای هسته ای...


گاهنوشت:
- تقدیم به تو ای رویش پر امید جوانه ها، زخم خورده جبهه و جامانده از شهادت. به امید توفیقات روزافزونت دکتر جلیلی.


دکتر جلیلی


 


 


 


 

سوریه خط مقدم مقاومت

پس از بیداری مردم منطقه و ایجاد تزلزل در متحدان استکبار جهانی، وحشت جبهه استکبار را فرا گرفته است. وحشتی که می توان گفت خواب را از چشمان مستکبران ربوده و کابوس مرگ سابه افکنده است بر پیکرهء‌ نیمه جان غرب.

آمریکا دچار بحران شده و میبایست برای پوشش ضعف خود این بحران درونی و جهانی را منتقل کند؛ آنها می خواهند با حادثه‌آفرینى در کشورهاى و مناطق دیگر، ضعف خود را بپوشانند. منجمله‌ در منطقه خاورمیانه، که شاید بتوانند انقلابهاى مردمى را به سود خود منحرف کنند.


از چالش های پیش روی آمریکا و متحدانش، سست شدن پایه های رژیم جعلی صهیونیستی است. امروز این رژیم غاصب با تنفس مصنوعی دارد به حیات ننگین خود ادامه می دهد. مصر دیگر پایگاه مناسبی برایشان به شمار نمی رود، هرچند هنوز امیدوارند تا دوباره حاکمی بر روی کار آورند که همسو با سیاستهایشان باشد، اما با مردمی روبرو هستند بیدار شده، از روشنگری های اسلام و الگو گرفته از انقلاب ایران.


با این وجود کشورهای سلطه جو نمی توانند دست روی دست گذاشته و منتظر مرگ تدریجی اسرائیل باشند. تضعیف مقاومت و ایجاد یک دولت دست نشانده در سوریه بهترین گزینه است که شاید بتوانند با یک تیر به دو مقصود تقویت اسرائیل و تضعیف مقاومت نائل آیند.


دولت و مردم سوریه همواره سعی داشته اند سیاستی مستقل از دیگر کشورهای عربی اتخاذ کرده و استقلال داشته باشند، هر چند شاید ضعفهایی داشته اند اما چه در زمان ریاست جمهوری حافظ اسد و چه در دوران ریاست بشار اسد بر این کشور، در اکثر موارد، در مقابل سیاستهای غرب ایستاده اند و موضعی حق گرایانه داشته اند و از دوستداران انقلاب اسلامی ایران می باشند.


حضرت امام خامنه ای در بیانات سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی بیان داشتند که: « یکى از رؤساى رژیم جعلى صهیونیستى، که دشمن شماره‌ى یک ملت ایران و انقلاب ایران است، اعتراف میکند و میگوید - اینها عین عبارت اوست - امروز یک نیروى قدرتمندى وجود دارد که در خلاف جهت هدفهاى ما پیش میرود و ایران رهبرى این قدرت را به دست گرفته است. این سیاستمدارِ درمانده و حیرت‌زده اعتراف میکند و میگوید امروز پشت مرزهاى ما خمینى خیمه زده است


تصویر بزرگان شیعه در دمشق


در زمان جنگ تحمیلی عراق به ایران، بر خلاف اکثر کشورهای عربی، به صورت شفاف از ایران حمایت کرده و همپیمانی با عراق را نپذیرفته اند. از مقاومتهای اسلامی لبنان و فلسطین حمایت کرده و از پشتیبانان مخالفین اسرائیل بوده. همه سوریه را به یک مخالف سرسخت برای اسرائیل تبدیل کرده است. و این همسویی سیاست های دولت اسد با ایران، و ملت ایران و سوریه، هر دو را در یک جبهه قرار داده است به طوری که یحتمل ایران هر گونه دخالت نظامی در سوریه را برنخواهد تافت.


مقام معظم رهبری نیز در 14 بهمن 1390 به این نکته اشاره فرمودند که:
«ما در قضایاى ضدیت با اسرائیل دخالت کردیم؛ نتیجه‌اش هم پیروزى جنگ سى و سه روزه و پیروزى جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملتى، هر گروهى با رژیم صهیونیستى مبارزه کند، مقابله کند، ما پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و هیچ ابائى هم از گفتن این حرف نداریم. این حقیقت و واقعیت است.»


در حال حاضر آمریکا با وجود مخالفت روسیه و چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد سخن از دخالت نظامی توسط خود و متحدانش در سوریه را به میان می آورد. همانگونه که سناتورها و سیاستدانان آمریکایی اذعان نموده اند، بهانه حقوق بشر در سوریه یک دروغ بزرگ است برای تحقق اهداف آمریکا. همچون جنگ عراق، افغانستان، یوگوسلاوی و ...


اما آنها ادعا می کنند که می خواهند در رژیم حاکم سوریه تغییر به وجود آورند. آیا این مسئله صرفا یک تهدید است؟ همچون تهدیدهای پوچ و توخالی که در دوره های مختلف در برابر ایران عنوان کرده اند و یا جامه عمل خواهند پوشاند به یک حمله و اشغال نظامی در جهت تقویت منطقه ای رژیم صهیونیستی؟


حضرت امام خامنه ای به خوبی این مسئله را اینگونه بیان می دارند که: «رژیم صهیونیستى احساس لُختى میکند؛ دستپاچه‌اند، حیرت‌زده‌اند. این داد و بیدادهائى که مى‌بینید از قول سران صهیونیست نقل میشود و دم از کار نظامى و حمله‌ى نظامى میزنند، اینها حاکى از دست خالى و حاکى از وحشت و حیرانى آنهاست؛ میدانند که در این شرائط، از همیشه آسیب‌پذیرترند؛ هرگونه قدم کجى بردارند، هرگونه حرکت ناشایستى انجام بدهند، مثل صاعقه‌اى بر سر خودشان فرود خواهد آمد.»


اگر مفروض بداریم که به سوریه حمله نظامی صورت خواهد گرفت، چند مسئله را نیز می توان بیان داشت و آن این است که سوریه همچون عراق دوران صدام و افغانستان نیست و نمی توان به راحتی آنرا اشغال نظامی کرد چرا که بشار اسد از محبوبیت و ابراز حمایت مردمش برخوردار است. مردم سوریه با برگزاری تظاهرات گسترده در دمشق و شهرهای مختلف از اسد حمایت کرده اند و خود را در صحنه نشان داده اند، شاید رسانه های غرب این مسئله را تحریف کرده و برای مردمانشان کتمان نموده اند اما خود به خوبی این مسئله را می دانند و بدان واقفند.


از سویی دیگر آمریکا و متحدانش قدرت گذشته را از دست داده و بر اثر مشکلات عدیده داخلی و خارجی شان تضعیف شده اند. قدرت آمریکا در اوایل هزاره سوم با وضعیت کنونی قابل قیاس نیست.


نکته حائز اهمیت آنکه ایران در برابر حمله نظامی به سوریه سکوت نخواهد کرد و در صورت تبدیل سوریه به خط مقدم مقاومت، حزب الله لبنان، حماس، ایران و تمام آزادیخواهان به جبهه مقاومت خواهند پیوست و دوباره در برابر استکبار جهانی خواهند ایستاد.


سید حسن نصر الله، بشار اسد و احمدی نژاد

گاهنوشت:

- تصاویر مربوط به خیابانهای دمشق است که به وفور یافت می شود و حکایت از محبوبیت مقاومت اسلامی در میان مردم دارد.

پیروزی یا شکست؟

از اولین روزهای خردادماه در گیر شکایت بودم از یه بنده خدایی...


دادگاه


در حال برو بیا بودم و پیگیری امور ...


از طرفی دیگه می خواستم تو مراسم اعتکاف امسال شرکت داشته باشم ... از بد شانسی ما قرار دادگاه افتاد غروب امروز و همه برنامه ریزیها رو به هم زد....


کاری بود که شده بود ... دوستان یک یه یک رفتند رو به آسمانی شدن و من ماندم و دنیای زمینی خودم ...


رای دادگاه اعلام شد ...ترسیدم


و رای قاضی به سودم بود... خوشحال نشدم
از خواسته ام گذشتم ...


مطامع دنیایی غافلم کرده و چشمهام بسته شده بود... و خدعتنا الدنیا بغرورها ... این پیروزی نبود ... شکست بود.


بر این در وای من قفلی لجوج است
بجوش ای اشک هنگام خروش است
در میخانه را گیرم که بستند
کلیدش را چرا یا رب شکستند؟
مکوب ای دل به تلخی دست بر دست
در این قصر بلور آخر کسی هست
بکوب ای دل که غفار است یارم
من از کوبیدن در شرم دارم
شرم دارم
شرم دارم


...دلم شکست

خاطرات محافظ امام

نیمه خرداد که می رسد، برنامه های مختلفی از صدا و سیما روی آنتن می رود، اکثر کلیشه ای و معمولی و حرفهایی که سالیان سال است گفته می شود، هر سال هم با عنوان و طرحی جدید، دوباره همان سخنان گفته می شود.

تنها کسانی بر ذهنم تاثیر گذارده اند و توانسته اند گوشه ای از شخصیت ایشان را بر من جوان نسل سومی بشناسانند که به صورت چهره به چهره و به اصطلاح فیس تو فیس همکلام شده ایم، نه از سخنرانی ها و برنامه ها و همایش ها و ...

در گذشته ای نه چندان دور نمازجماعتی بر پا می کردیم (در جایی)، که شاید سر جمع بیش از ده نفر نمی شد جماعتمان. یکی از شخصیتهای حاضر در جمع، از محافظین امام بود در طول اقامت ایشان در جماران، که با رحلت حضرت امام خمینی(ره) ماموریت ایشان نیز به پایان رسید.پیله کردیم به ایشان که روزانه، پس از نماز ظهر و عصر، خاطره ای از امام برایمان بگوید. بهانه ها و عذرها سودی برایش نداشت و بالاخره مجبور به پذیرش درخواستها شد.

خاطرات بسیاری نقل کرد از ایشان که خاطره ای را اینجا به نقل از ایشان بازگو می کنم:

زمانی که امام در جماران ساکن بودند، منزل محافظین در خانه مجاور ایشان بود.

زنگی در اتاق امام تعبیه کرده بودیم که اگر خطری ایشان را تهدید کرد، بوسیله آن ما را مطلع کرده و سریعا اقدام نمائیم در جهت رفع خطر و نجات ایشان و یا اگر کاری داشتند با ما، حاضر شویم و اوامر ایشان را اطاعت کنیم.
مدت مدیدی گذشت و امام هرگز از آن زنگ استفاده ننمود.
روزی صدای زنگ به گوشمان رسید. از آنجایی که امام از آن زنگ استفاده نکرده بودند، حس کردیم اتفاق مهمی روی داده است، به سرعت خود را به منزل ایشان رساندیم...
همینکه حضور ایشان رسیدیم و علت را جویا شدیم، فرمودند: این شیر آب داخل حیاط چکه می کند، اصراف است، این را درست کنید.


امام خمینی


****

پس از رحلت امام، تعدادی از مسئولان به سید احمد آقا گفتند که چند روزی خبر ارتحال را مسکوت نگاه داریم و اعلام نکنیم، تا مرزها را مستحکم کرده و نیروها اماده باش شوند که مبادا دشمن سوء استفاده کند از موقعیت پیش آمده و آشفتگی پیش روی جامعه...

اما فرزند امام مخالفت نمودند با این نظر و فرمودند، تاکنون امام هیچ امر مخفی از مردم نداشته است و هم اکنون نیز می بایست با مردم رو راست باشیم و واقعیت را به گوش ایشان برسانیم.

که بحمدالله پس از انتخاب مقام معظم رهبری با فاصله کوتاه، وضعیت کشور از آشفتگی نجات یافت.

****

بسیار جای تامل دارد برایمان نکته های ظریف زندگی عملی امام، رفتار حضرت امام یک الگوی مناسب است برای ما نسل جدید انقلاب، تا مسیر صحیح خود را باز یابیم.

گاه نوشت:
- اگر توفیق یابم، خاطره های ناب دیگری از امام به نقل از این محافظ حضرت امام بازگو خواهم نمود، انشاء‌ الله.

قسمت ما میشد ای کاش

شهر رنگ دیگری به خود گرفته بود. همه بوی آشنایی حس می کردند ... سراغش می گرفتند و بو می کشیدند که بیابند از کجاست این عطر شامه نواز بهشتی را... و آنان که تجربه استشمام چنین عطری داشتند، گویی انتظارش را می کشیدند، انگار سالهاست چشم به راهش دوخته اند.

چونان مضطر گشته بودند که گویا گمشده شان در راه است، پیر و جوان یکسان، همگان آمده بودند تا دسته دسته تابوت شهید را همراهی کنند و همراه شوند با بال ملائکی که می شد حس نمود خیل انبوهشان را در زمین آسمان. و زمینیان نیز همگام فرشتگان شدند در تشییع پیکرهای پاکی که تنها استخوانی مانده بود و پلاکی و کهنه پیراهنی از ایشان...

ما از مسیر آمدنشان خط گرفته ایم...
مأوا کنار ساحل عصمت گرفته ایم ...
باری دگر رقم زدیم خاطره ای پر ز شور را...
در صحن آستانه بشستیم ز دل ما غبارها...

خورشید بی فروغ و ماهی در آسمان...

خجلت زده ز تابش نور ستاره ها...
شهر مقدس قم غرق طلوعی دوباره بود...
از شمع محفل بشریت، شهیدها


پ.ن:
- در حین مراسم تشییع به آقای سلمانی عرض کردم: انشاء‌ الله تشییع شما... شاید طنز آلود بود ... اما سخن دلی بود که دوست داشتم، کسی در حق خودم چنین دعایی کند...


شهادت قسمت ما می شد ای کاش

شهدا شرمنده ایم

سلام بر شما ای شهیدان؛

کسانی که زنده اید و نزد خداوند شاهدید بر ما و اعمال و رفتار ما که چه کرده ایم پس از شما...

شما رفتید تا دین بماند، وطن بماند، مردم بمانند و ارزشها از بین نرود، همان ارزشهایی که برایش فدا شدید و در این راه جانبازی و ایثار نمودید.

همواره بر این نکته تاکید کردید که نباید میهن و ناموسمان به دست دشمن بیافتد ... رگ غیرتتان بیرون زد و شور و شعورتان جوشید و جبهه ها را پر نمودید که این خاک و سرزمین از خونتان رنگین شود، مبادا فراموش کنیم که بودیم و چه می خواستیم و چه باید کنیم...

رفتید تا ما آیندگان در صلح و صفا و آرامش تنفس کنیم و امنیت مان تامین باشد ... شاید از ما انتظار داشتید که ادامه دهنده راه شما باشیم و پاسدار ارزشهای انقلاب پس از شما...


امتداد مسیر انقلاب پس از جنگ به دست ما افتاد، اما به نحو شایسته از آن نگهداری ننموده و با چنگ و دندان حفظش ننمودیم...

هر آنچه ودیعه گذاشته بودید را از دستهایمان در آوردند ... بی غیراته نشستیم و نظاره کردیم که چگونه غیرتمان به باد فنا رفت و بی غیرتیمان مهر آزادی و آزاد اندیشی و سکولاریزه خورد و افتخار نمودیم.

چادر از سر زنانمان آرام آرام بیرون کشیدند و ما گذشتیم...

حجاب و عفاف

چند روزیست شهرهایمان عطرآگین گردیده از حضور شما در خیابانها و محله ها ... تشییع می کنیم و دست به دست تابوتهایتان می چرخد بر روی دستهایمان ... با چه رویی بگوییم که چه کردیم پس از شما؟ عرق سرد شرمساری از سر و صورتمان می ریزد ... به خدا شرمنده ایم... آخر یادمان رفته که شما چرا رفتید؟ چرا جان دادید، خون دادید، دست و پا و سر دادید...

شاید با حضور دوباره تان، یادآور شوید مسیر را ...

حجاب و عفاف

حجاب، کار فرهنگی می طلبد

بی حجاب


بی حجابی


بسیار است از این دست تصاویر بی حجابی و برخورد نیروی انتظامی با این هنجار شکنان اجتماعی. قصدم بیان و نمایش بی حجابی در جامعه اسلامی مان که دچار کرم خوردگی شده است از درون و بیرون نیست ... بلکه حرفم، چیز دیگری ست.

آنانکه به این مسئله معترضند و دغدغه دارند، بسیارند ... هم رواج بی بند و باری و لاابالی گری از سویی و هم برخورد صرفا انتظامی و قهری با این بی قانونی و بی عفتی ها ... هر دو اشتباه است. اما به هر حال نشر تصویر بی حجاب ها، عملی بسیار قبیح می باشد ... به هر حال شاید بی غیرتند و شاید نزدیکانی بی غیرت تر از خویش داشته باشند ... اما به هر حال بنا نیست حال که مرتکب عملی اشتباه گردیده اند بیاییم و تصاویرشان را منتشر نماییم که:

ای داد بیداد ... این بی حجابهایی که می گفتیم اینانند ... بیایید جمعشان کنید ... بگیریدشان، ببندیدشان، برخورد کنید با اینان.


نمایش این عکسها به خودی خود تحریک آمیز است برای برخی جوانان. ترویج فحشاء و منکر است این حرکت و بار منفی بیشتری دارد که یا نمی دانند و یا عده ای متعمدانه دست به انتشار این تصاویر می زنند ... به هر صورت مخالفان و معاندان بهره بیشتری می برند تا دوستان و دلسوزان.

گذشته از اینها چرا تصاویر مروج حجاب برتر  را منتشر نمی کنید که تاثیر مثبتی در جامعه و تاثیرگذاری صحیح داشته باشد؟

خوش حجابی


ترویج حجاب


حجاب برتر


اینها چند تصاویر است از اهدای شاخه گل و کارتی خوش حجابی به دختران محجب به چادر، کار در زمینه حجاب باید اینگونه باشد ... نه قهری و با خشونت. نیروی انتظامی می بایست آخرین مرجعی باشد که با بی عفتی ها برخورد می کند نه اولین و تنها مسئول رسیدگی.

امید آن دارم که شاهد انتشار تصاویر خلاف عفت عمومی نباشیم... ولو اگر برای آگاه سازی باشد ... چرا که مسئولینمان خوب به این مسئله واقف اند و آگاه.احیانا اگر فکر می کنید که بی خبرند و نا آگاه، سخت در اشتباهید ... چرا که بد حجاب ها، پوزش می خواهم، بی حجاب ها از این دولت خوب سواری گرفتند و جولان داده اند.

دولت و بی حجابی


گاهنوشت:
- مطلب در خبرگزاری دانشجو - حجاب نیوز

تکبيره الاحرام

دست هايم را کنار گوشهايم مي برم ... الله اکبر ... پس مي زنم تمام علائق و افکار مادي ام را ... تا خلوت کنم با پروردگار خويش ... به محض اينکه دستها را پايين مي آورم ... دوباره سراغم مي آيند هر آنچه مرا از خدا جدا مي کند ...

خداوندا؛ چگونه مي توانم خلوتي با تو بسازم ... تنهاي تنها ... تنها من و تو...

دو رکعت گریه سر می دهم

این روزها حال نوشتنم نیست ...
موضوع بسیارست و دل و دماغ نگارشش نیست...
دنیای نت برایم کمی کم رونق شده است و حس جستار را ربوده است از سینه ای که پر است از حرف های نگفته ای که دارد سر ریز می شود گاهی از گوشه چشمانم و نمی توانم فریادشان بزنم ...


آتشفشان دلم فقط دود می دهد و فوران نمی کند ... دلتنگ است ... بهانه می خواهد ... نمی یابد...
نمی یابم بهانه ای برای اینکه ...
های های گریه کنم ... اشک ریزم ... سیلاب بغضهایم را ... جاری سازم بر دشت گونه ها و سیراب کند کویر ترک خورده لبهایم را...
آه ... چه درد است این چه درد است ... ؟
بدنبال کسی می گردم که سر گذارم بر شانه هایش و هق هق کنان چون کودکی هایم ...
به پهنای صورت اشک ریزم ... اما ... نیست ...
اما هست...

یافتم آنچه در این نزدیکی هاست و در دوردست ها می جویمش...

محیا می شوم... باید احرام حریم حرمتش می بندم ... می روم به آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها...

پیشانی بر سنگ فرش صحن و سرایش می سایم و دو رکعت گریه سر می دهم ... دو رکعت با تمام سنگ هایش درد دل می کنم ... لباس اشک آماده است ... سرم از شرم افتاده ست ... همیشه سنگ فرش او برایم مهر و سجاده ست ...

سجده